در صبحی دلکش،

اسماعیل دست در دست پدر،

در صحرای منی،

به سوی قربانگاه پیش رفت...

.

.

در صحرای کربلا

خنجری در دست

وَ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ